دل من



نشون گم شده

دیشب رفتیم  خرید ی انگشتر خیلی قشنگ برام خرید بجای نشونی ک گم شده بود خیلی بزرگ و ناز حسابی خوشحالم کرد.

با وجود دندونش درد داشت هیچی ب رو خودش نیورد حسابی سعی کرد بهم خوش بگذره شب فوق العاده ای بود.

مجتبی بخاطر همه چیز ازت متشکرم  این ارامش مدیون تو هستم و واقعا برام عزیز و قابل احترامی.

 

چهارشنبه ٢۱ اسفند ،۱۳٩٢ | پيام هاي ديگران ()

 
وقتی که قلب هایمان کوچک تر از غصه هایمان می شود

وقتی که قلب‌هایمان‌ کوچک‌تر از غصه‌هایمان‌ می‌شود،
وقتی نمی‌توانیم‌ اشک‌هایمان ‌را پشت‌ پلک‌هایمان‌ مخفی کنیم‌
و بغض‌هایمان ‌پشت‌ سر هم‌ می‌شکند…

وقتی احساس‌ می‌کنیم
بدبختی‌ها بیشتر از سهم‌مان‌ است
و رنج‌ها بیشتر از صبرمان…

وقتی امیدها ته‌ می‌کشد
و انتظارها به‌ سر نمی‌رسد…

وقتی طاقتمان تمام‌ می‌شود
و تحمل‌مان‌ هیچ…

آن‌ وقت‌ است‌ که‌ مطمئنیم‌ به‌ تو احتیاج‌ داریم
و مطمئنیم‌ که‌ تو
فقط‌ تویی که‌ کمکمان‌ می‌کنی…

آن‌ وقت‌ است‌ که‌ تو را صدا می‌کنیم
و تو را می‌خوانیم…

آن‌ وقت‌ است‌ که‌ تو را آه‌ می‌کشیم
تو را گریه ‌می‌کنیم…
و تو را نفس می‌کشیم…

وقتی تو جواب ‌می‌دهی،
دانه ‌دانه‌ اشک‌هایمان ‌را پاک می‌کنی…
و یکی یکی غصه‌ها را از دلمان ‌برمی‌داری…

گره‌ تک‌تک بغض‌هایمان‌ را باز می‌کنی
و دل شکسته‌مان‌ را بند می‌زنی…

سنگینی‌ها را برمی‌داری
و جایش‌ سبکی می‌گذاری و راحتی…

وقتی که...

بیشتر از تلاشمان‌ خوشبختی می‌دهی
و بیشتر از حجم لب‌هایمان، لـبـخـنـد…

خواب‌هایمان‌ را تعبیر می‌کنی،
و دعاهایمان‌ را مستجاب…

آرزوهایمان‌ را برآورده می‌کنی؛
قهرها را آشتی می‌دهی
و سخت‌ها را آسان
تلخ‌ها را شیرین می‌کنی
و دردها را درمان
ناامیدی‌ها، همه امید می‌شوند
و سیاهی‌ها سفید سفید…

 
حسی به رنگ پاییز

حسی به رنگ پاییز

پاییز می‌آید

آری قاصدک‌ها خبر آورده‌اند…

پاییز خواهد آمد خش‌خش برگ ، عطر باران، بوی خاک…

پاییز خواهد آمد باید قشنگ‌ترین دفتر‌هایم را درآورم؛

نوشتن حس‌های تازه ، رنگ زرد ، رنگ نارنجی

احساس می‌کنم پاییز آسمان را به من نزدیک‌تر می‌کند

انگار هدیه می‌دهد یه بغل اندیشه ، یک بغل شعر ، یک بغل احساس

نم‌نم باران ، موسیقی باد…

گونه‌ی گل انداخته از سرما…

حس دلتنگی… حس بی‌تابی…

حس عشقی که نمی‌دانم چیست؟!

 عطش رفتن راه رویایی ، پر برگ خیس ، کوچ پاییزی…

آسمانش ابری ، پر امید ، پر از حس رسیدن به زمین ، پر از عشق…

و زمینی لبریز نیاز…

و رهایی از عطش تابستان

تار و پود پاییز

خوشه‌ی گندم ، انتظار دشت ، می‌رسد وقت درو

و اناری که نگاهش به من است از حیاط ساکت مادربزرگ

زنگ امید بهاری در راه

ردپای تو ، ردپای من ، کوچه پس کوچه ، راه مدرسه…

نغمه‌ی گنجشک ، صبح پاییزی ، تب

خیس بارانم ، نفس باران غرق رویایم…

 
 
حسادت

خیلی بد حسادت...

یک عده بیان بخاطر این حس حسادت نذارن که تو به رویاهای خودت برسی درد ناک...

مخصوصا تو موقعیتی باشی ک هرگز تجربش نمی تونی بکنی فقط و فقط یک بار برات اتفاق میفته و به حقیقت پیوستن رویات ازت گرفتن...

بعدم فک کنن که خیلی زرنگ بودن تا کجا می خواین ادامه بدین این دنیا ارزشش نداره

نهایتش این شد برای من که شمارو شناختم...

من گذشتم از رویای بچگیم...

 
نامزدی

بلاخره فکرام کردم و راه زندگی مشترکم انتخاب کردم.

در کمال ناباوری...

منطقی بعد از کلی بالا و پایین کردن و مشورت بعد از اون همه دو دلی دلم یک دل کردم سپردم به آقا مجتبی که پسر عموی عزیزمم میشه.

آره پیشنهاد ازدواجش قبول کردم مطمنم ک لیاقت عشق پاک داره.

قول و قرار روز عشقمان بر این شد که  ولادت امام علی مصادف با 03/03/1392 شروع هم راه شدنمان روز نامزدیمان باشد.

یکشنبه ٢٩ اردیبهشت ،۱۳٩٢ | پيام هاي ديگران ()

 
روز بد

از صبح بیدار میشم به امید یه روزی شب کنیم آخرشب متوجه  این می شم که ی روز  از بدختیای  عمرم  گذشته  این زندگی بدون سعادت نمی خوام .

همه روز بدبختی کشیدی چون پول نداری بدختی من این که از همون اول فقیر به دنیا اومدیم همش مقصر پدر و مادرمم ک منو به این دنیا اوردن.

بخاطر چندر قاز پول مجبوری از صبح تا شب بیگاری بکشی

دزدت بکنن هزار تا حرف بهت بزنن به صرف اینکه حقوقی که حتی حقم نیست بهم بدن.

خدایا مگه نمی گن تو بزرگی

کی می خوای بزرگیت به من نشون بدی.

دلم بدجوری شکست کی می خوای به منم نشون بدی ک هوای منم داری.

چهارشنبه ٢٥ اردیبهشت ،۱۳٩٢ | پيام هاي ديگران ()

 
یا مهدی

 
من زنم


من زنم

مصلوب به صلیب تحقیر هزاران ساله

همچنان به نرمی آواز می دهد:

مرا ببین

...مرا خوب ببین

این منم، زن

نیمه ی سرکوب شده ی نسل بشری

زخمی ز شلاق تبعیض و اجحاف

زنجیر خود خواهی مرد با زیور غیرت آویخته بر گردنم

رویم بپوشان

در چهار دیوار مطبخ حبسم کن

با نغمه ی اوازم چه می کنی؟

که آوازه اش از مرزها گذشته است

.آری من زنم

..مرا خوب ببین

دلم مرگ میخواهد.......!

پنجشنبه ٢٥ خرداد ،۱۳٩۱ | پيام هاي ديگران ()

 


در بیکرانه زندگی دو چیز افسونم می کند: آبی آسمانی که می بینم و می دانم نیست و خدایی که نمی بینم و می دانم هست ... و چه زیباست این بیکران افسونگر و خدایی که در این نزدیکی ست. عاشق نقاشی کشیدن همه جوره هنر دوست دارم ورزش مورد علاقم شنا که باهاش حال میکنم واقعا برام لذت بخشه یه دل صاف و ساده دارم که قابل نداره .حرفهای دلمو اینجا می نویسم امیدوارم لحظه هایی که اینجاید براتون لذت بخش باش. یا علی
maryamgodyas@yahoo.com

 

 

مریمی

 

قالب وبلاگ
بانک قالب های فارسی وب
جــــــــــــــــــــزیــــــــــــــــــــره رویــــــــــــــــــــاهــــــــــــــــــــا
وبلاگ خاطرات رونیک دانشجوی مجرد ...
زندگی زیباست چشمی باز کن
دل نوشته ها رفیقققققققققققققققققققق شفیق
برای تو که دوستت دارم
خلوت عاشقانه با خدا
جن گیران (درناخانم)
مریم.ش د.ست دارم
پسر ادم دختر حوا
رویای ناتمام من
همه هستی من
مهدی موچین
سرنوشت تلخ
هـ م نفــ س
تنها ترين تنها
زیر آسمان
افق فکری
دل عاشق
ارزوي محال
یاس کبود
داستانک
تنهاترین
محسن
نفس
گفتگو
قاصدک
مشنگ
fashion1
مهر و ماه
عاشقانه
سر سپرده
قصرعشق
بغض بارون
سایه عشق
ღღღرزღღღ
عشق بی تو
عشق+عشق
مرد اردیبهشت
صدای نبض ترانه
دلنوشته شاهد
قلب من my heart
دلتنگ تر از همیشه
پسری از نسل پارس
♥ چشمه سری ♥ღ♥ღ
رهگذر کوچه های دلتنگی
غوغاي عشق در دفتر عشق
وبلاگ رضا احمدی خواننده پاپ ایران
books are like good friends. you can never have too many
داستانهاو شعرهای عاشقانه
پنجره روشن
کاروان بهشتی
به یاد تو...به عشق تو...
del-man
مهدی موچین
رز عشق